سهراب

سهراب تو گفتی چشم ها را باید شست 

شستم ولی... 

گفتی 

جور دیگر باید دید 

دیدم ولی ...

گفتی 

زیر باران باید رفت 

رفتم ولی... 

او نه چشم خیس و شسته ام و نه نگاه دیگرم 

هیچ کدام را ندید 

فقط در زیر باران با طعنه خندید و فت: 

"دیوانه ی باران زده!!!"

نظرات 1 + ارسال نظر
سعید مروت چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 01:19

نه استا شما ببخشیدا دیوانه ی شیمی زده بودید راستی از آقای بابایی چه خبر خوبن؟؟؟

اما الان ازش متنفر شدم
آره آقای بابایی هم خوبه دیگه کلاساش شروع شده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد