-
دلتنگی
سهشنبه 16 مهر 1392 23:28
میشود باران ببارد ؟ همین امشب! قول میدهم قطره های پاکش را بغل کنم ! و بی هیچ اشکی فقط دستهایش را بگیرم قول میدهم فقط بویش را حس کنم ! اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم قول می دهم برایش شعر نگویم فقط...می شود ؟ امشب ؟ خدایا
-
آدم ها
سهشنبه 16 مهر 1392 23:27
آدم ها فقط آدم هستنــــــد، نــــــه بیشتر و نـــــه کمتر. اگــــر کمتر از چیزی کــــه هستند نگاهشان کنـــــــــــــــــــــی آنها را شــــــکسته ای! و اگــــــــــــر بیشتر از آن حســـــــــــــــابشان کنـــــــــــــــــــی، آنها تو را میــــــــــــشــــــــــــکنند! بین ایــــــــــــن آدم های آدم،فقط...
-
تنهایم
سهشنبه 16 مهر 1392 23:26
تنهایم ... اما دلتنگ آغوشی نیستم ... خسته ام ... ولی به تکیه گاهی نمی اندیشم ... چشم هایم تر هستند وقرمز ... ولی رازی ندارم ... چون مدت هاست ... دیگر کسی را خیلی دوست ندارم ...!!!
-
لعنت به ....
سهشنبه 9 مهر 1392 00:20
لعنت به اون کســــی که …. وقتـــــی بهــــش محبـــت می کنــــی ... خیــــال می کنــــه بهـــش احتیـــاج داری ... !! لعنت به اونى که بهترین روزاتو براش گذاشتى و اون تو بدترین روزا تنهات گذاشت....
-
دل نوشته
سهشنبه 9 مهر 1392 00:19
گاهی وقتا انقدر تلاش میکنی تا یه رابطه ی تموم شده رو از ذهنت حذف کنی اما درست تو موقعی که خودتو قانع کردی و چشاتو رو به خاطراتت بستی یکی از گرد راه مبرسه و حالشو از تو میپرسه و خاطراتتو برات مرور میکنه اون موقع بد ترین زمانه...نمیدونی چی بگی؟ بگی کسی که دوسش داشتم دوستم نداشت؟یا بگی نه ادعای الکی میکرد که دوستم داره؟؟...
-
درد بی درمون
سهشنبه 9 مهر 1392 00:12
یه وقتایی، یه حرفایی، چنان آتیشت میزنه که دوست داری فریاد بزنی، ولی نمیتونی! دوست داری اشک بریزی، ولی نمیتونی! حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه، به این میگن "درد بی درمون"
-
ساکت شو هیسسس...
سهشنبه 9 مهر 1392 00:11
اینـــو آویــــــــــزه گوشت کــن...! مگـــه نخوآستــی بــــری؟!! پس اینکــــه گــــریــــــــه می کــــنم یــآ نـــه! اینــکه شــــآدم یــــآ نـــه! اینکـــه مو...آظب خــــودم هستــم یـــآ نــه! بـه خــودم ربط دآره تـــو کـــه بـــه خــــواسته ات رسیـــدی... رفتـــی... پس دیگــــــــه ســـــــآکت شو لعنتی
-
گاهی
سهشنبه 9 مهر 1392 00:10
گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه ! تورو یاد خودت می ندازه ... که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی ! گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه ... دلم واسه خودم تنگه ...
-
تقدیر
سهشنبه 9 مهر 1392 00:08
چه تقدیر بدیست ! من اینجا بی تو می سوزم و تو، آنجا با او می سازی…!!!
-
یادمه
سهشنبه 9 مهر 1392 00:07
خــواسـتـم خــودمــو گـــول بــزنـم هـمـه ی خـــاطـراتـم رو انــداخـتـم یـه گــوشـه ای و گــفـتـم " فــــــــرامـــوش " ... یـه چــیـزی تـه قــلـبـم خــنـدیـد و گــفـت " یــــــــادمــــه " !
-
مواظبش باش
سهشنبه 9 مهر 1392 00:07
اگه یه روز یکی با همه ی قلبش دوست داشت حواست باشه تو خاص نیستی اونه که آدم کمیابیه و در حال انقراض مواظبش باش . . .
-
هوای دو نفره
سهشنبه 9 مهر 1392 00:06
ﻓﺼﻞ ﻫـﻮﺍﯼ ﺩﻭ ﻧﻔــــــﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ... ﺧـــﻮﺵ ﺑﻪ ﺣــــﺎﻝ ﺩﻭﻧﻔﺮﻩ ﻫــــﺎ...
-
خاطرات
سهشنبه 9 مهر 1392 00:04
پشت پنجره تنهایی هایم را تماشا می کنم روزهایی که بی تفاوت گذشتم از کنار خاطراتت حس نوشتن ندارم فقط خواستم بگم تنهایی هایت را مرور کن شاید قلبی را جا گذاشته باشی . . .
-
رگ
سهشنبه 9 مهر 1392 00:03
رک.. . دارم فکر می کنمــــــــ ــــــ چقدر خوب می شـــــــــــــــــ ــــ ــــ ــــــد نزدیک صورتم نفس می کشــــــــــــــــ ــــــــ ــــــ ــــــــیدی می دانـــــــ ــــــ ـــــــــی؟ من رک تر از آنمــ ــــــ ــــ ــــ که نبوسمتـــــــــــــــــــ ـــ ـــــ ــــــــ
-
غزل
چهارشنبه 3 مهر 1392 20:21
دی شب دل من از همه ی خلق جدا بود دل بود و تو بودی و غزل بود و خدا بود روی دلمان خط ملامت نکشیدیم تنها شده بودیم خجالت نکشیدیم بزم دلمان اشک، همه هستی مان اشک جام و می و انگیزه ی سرمستی مان اشک جان و دل من بود که از چشم تو می ریخت آونگ شدم چشم تو من را به خود آویخت نخ نخ روی لب های تو من دود شدم رفت جان و تن من سوخت...
-
شاید
چهارشنبه 3 مهر 1392 20:16
گفتی: شاید برگشتم.. هنوز زنده ام! به امید همان “شاید”
-
یادت مرا فراموش
یکشنبه 31 شهریور 1392 20:55
کاش می شد گفت “یادت مرا فراموش” انتظار… شش حرف و چهار نقطه، کلمه ی کوتاهیست، اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه. کاش منتظرت نبودم،
-
یادت مرا فراموش
یکشنبه 31 شهریور 1392 20:55
کاش می شد گفت “یادت مرا فراموش” انتظار… شش حرف و چهار نقطه، کلمه ی کوتاهیست، اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه. کاش منتظرت نبودم،
-
ارزش زمان
یکشنبه 31 شهریور 1392 20:53
ارزش *یک سال* را دانش آموزى که مردود شده مى داند. ارز ش *یک ماه* را مادرى که فرزندى نارس به دنیا آورده مى داند. ارزش *یک هفته* را سردبیر یک هفته نامه مى داند. ارزش *یک ساعت* را عاشقى که انتظار معشوقش را مى کشد. ارزش *یک دقیقه* را شخصى که از قطار جا مانده. ... ارزش *یک ثانیه* را آنکه از تصادفى مرگبار جان در برده مى...
-
خانم 45 ساله
یکشنبه 31 شهریور 1392 20:52
یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود در اتاق جراحی خدا رو دید و پرسید: آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید . در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد. کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها- عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم - رنگ...
-
مرددددددددددددددد
شنبه 30 شهریور 1392 01:15
قابل توجه پسرا ...! به این میگن مرد ...!
-
مرددددددددددددددد
شنبه 30 شهریور 1392 01:15
قابل توجه پسرا ...! به این میگن مرد ...!
-
لعنت به من
شنبه 30 شهریور 1392 01:14
لعنت به من که ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش میمردم دست منو گرفتو بعد ولم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد یکی بگه یکی بگه که ماه کی بوده مسبب گناه من کی بوده سهم من از نگاه تو همین بود عشق تو بدترین قسمت بهترین بود لعنت به من
-
خلاص
شنبه 30 شهریور 1392 01:01
خـــــــیال کـــــــردی رفـــــــتی و تمـــــــام ؟! بــــــــــریـــــــــــد ی و خـــــــــــلاص .. مـــــــن هرگـــــــز کـــــــوتاه نمی آیم.. می بینی تا ابد دهانت از شعر های عاشقانه من سرویس است !!!!
-
طنززززز
یکشنبه 24 شهریور 1392 00:04
اینم قیافه ی پسرا وقتی که میگن ایشالا قسمت خودت !!دوماد بشی !!!!
-
تو بمان
جمعه 22 شهریور 1392 18:37
در اتاقم خلوتی ساکت و سرد سجاده ام پر از تسبیح و دعا در شگفتم با خود... که چرا خاک شدم؟ من چرا این همه مشتاق شدم من چه کردم با تو؟ که رهایم کردی... تو چرا سنگ شدی؟ من چرا این همه دلتنگ شدم؟ تو بمان با قلبت، تو بمان با یاست تو بمان اما من.. میروم شهر به شهر میکنم از سر هر کوی گذر روز و شب میگردم، تا بیابم او را او همان...
-
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
جمعه 22 شهریور 1392 18:32
صبر کن مامان ، بذار فیس بوکمو چک کنم ! حالا میام بیرون !!!
-
وسوسه
جمعه 22 شهریور 1392 18:30
به جرم وسوسه… چه طعنه ها که نشنیدی حوا…! پس از تو… همه تا توانستند آدم شدند…! چه صادقانه حوا بودی… و چه ریاکارانه آدمیم!
-
ضمایر...
جمعه 22 شهریور 1392 18:29
گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن گـفـت:فــقـط مــن ؟ گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .
-
خدا کند تو بیایی
جمعه 22 شهریور 1392 18:23
چقدر منتظرم من، خدا کند تو بیایی نشسته پشت درم من، خدا کند تو بیایی از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بیایی همیشه در سفری تو، بهار و برگ و بری تو درخت بی ثمرم من، خدا کند تو بیایی غریب مانده ام اینجا، غریب مثل پرستو شکسته بال و پر من، خدا کند تو بیایی شب است و ماه، تویی تو؛ نشان راه تویی...