
خـوآبَـم نِمے بَـرَد
بِـﮧ هَمـﮧ چـیز فِکـر کَـرבه اَم
بیشـتَر بِـﮧ تـو
وَ مـے בآنَـم کِـﮧ خوابـے
وَ قَبل اَز بَستـﮧ شُـבَن چَشـم هآیَـتـ
بِـﮧ هَمـﮧ چیـز فِکـر کَرבِه اے
جُـز مَـن
دروغ همیشه بد نیست !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت ...
باید بهش گفت حالم خوبه
همه چی خوبه
غذام خوبه
هوا خوبه،
وقتی مــــــــــــــادرم خوب باشه همه چیز خوبه
اوج دلتنگی وقتیه که
نه می تونی صداشو بشنوی
نه می تونی ببینیش...فقط باید
به عکسی که تو پروفایلش گذاشته نگاه کنی
انسانها آفریده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود ؛
و اشیاﺀ ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند ؛
دلیل آشفتگی دنیا این است که :
به اشـــــیاﺀ عشق ورزیده می شود
و انســـــانها مورد استفاده قرار می گیرند
لـج میکنم ...
بداخلاق میـــشم!
نه چیزی میبینم،
نه چیزی میشنوم،
نه چیزی میگم!
دست خودم که نیست
تو که نباشی،
زندگی
بـــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــد
به کامِ من تلخ بشــه ..
خوردن ممنوع ! لیسیدن ممنوع ! فرو کردن انگشت ممنوع !
زبان زدن ممنوع !
اینا رو یه عسل فروش در مغازه اش نوشته بود !!!
من دیگه حرفی ندارم......
/blogextendedpost>
/blogextendedpost>
/blogextendedpost>
های کسی که قراره در آینده همسر من بشی! . . . . . . . . . . . هیچی خوش به سعادتت دیگه از خدا چی میخای؟؟؟ چیکار کردی که خدا اینقدر دوست داره؟؟؟ کصصصصصافط!!!! خدا شانس بده.... وااااااالا مفت مفت خوشبخت شدی رفت.
خانومه ناراحت توی تاکسی نشسته بود یه دفعه زد زیر گریه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم خانوم مشکلی پیش اومده؟ برگشته میگه: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم !
چنان تحت تاثیر صداقتش قرار گرفتم که نگو!
/blogextendedpost>
کسی که :
به قلیان کشیدنم گــــــــــــــــــــیر میداد ...
میگـــــن : چــــــــرا ؟
میــگــــم : چــــون نخــــــــواستـــــــــــ
مــــی پـــرســـن : دلــــــــیلــش ؟
میگـــــم : نــــــــــــــــمیــدونـ ــم
میگـــن چــــــــیه ؟
میــگـــم نمــــی تــــونستــــــــــــ
جـــوابــــم ســــــــــــکوت استــــــــــ
دوبـــاره چــــــــرا ؟ چــــــــرا ؟ چــــــــرا ؟
فـــــریـــاد مــــی کشـــــم
چـــــون از اوّلــــم دوستـــــم نداشتــــــ
من تورا می خواهم ...
و همین ساده ترین قصه یک انسان است ...
تومرامی خوانی ...
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم ...
و تو هم می دانی...
تا ابد در دل من می مانی .
عاشقم عاشق اون بالاسری
اونکه تنها باما پرید
و هرزگی نکرد واسه منی که
بندگی نکرد
نگران نباش من آنقدر امروز
و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی
بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم
را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام که فراموشی
دوای درد همه ی
نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام که از هیچ
لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنوم:
تا فردا ..
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد، روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه انگور را به طلا تبدیل کن.
فرعون یک روز از او فرصت خواست، شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد که ناگهان درب خوابگاهش به صدا در آمد.
فرعون گفت: کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمی داند پشت در کیست! وردی بر خوشه های انگور خواند و آنها را به طلا تبدیل کرد.
سپس خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم، تو با آن همه حقارت ادعای خدایی میکنی؟!
وقتی کسی بهت گفت بدون تو نمی تونم زندگی کنم
یعنی
به نبودنت هم فکر کرده ................................
او
راحت از من گذشت
اگر خدا هم راحت از او بگذرد
قیامت را
من به پا می کنم
گاهی
دلگرمی یک دوست
معجزه ای می کند که گویی خدا روی زمین کنار توست