...................... آره امروز دیدمش..................................
امروز اشکهاشو دیدم...................... ولی نتونستم پاکشون کنم آخه.........................................
امروز تو چشام نگاه کرد.................. ولی نتونستم تو چشماش نگاه کنم آخه..............................
امروز دیوونگیشو دیدم .................... ولی نتونستم دیوونش بشم آخه........................................
امروز دوست داشتنشو دیدم .......... ولی نتونستم بهش بگم دوستش دارم آخه...........................
امروز آغوشش کنارم بود ................. ولی نتونستم گرماشو حس کنم آخه....................................
...................آخه قول داده بودم بهش نگم کنارم بمون.......................
شدم فاحشه ی دست روزگار ...
دنیا تجاوز می کند ...
عشق تجاوز می کند ...
بد بختی تجاوز می کند ...
بزرگان تجاوز می کنند ...
آنکه قدرت دارد تجاوز می کند ...
و من حامله ی فرزندی هستم به نام عقده !
بترسید از روزی که بچه ام به دنیا بیاید ... !
من کی ام؟
کسی میدونه؟
من همون دیوونه ام که هیچوقت عوض نمیشه;
همونی که همه باهاش خوشحالن, اما کسی باهاش نمیمونه
همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده, اما خودش بغضاشو زیر بالش
میترکونه;
همونی که همه فکر میکنن س خ ت ه ... س ن گ ه... اما با هر تلنگر میشکنه...
همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه, اما همه ناراحتش میکنن
همونی که تکیه گاه خوبیه, اما واسش تکیه گاهی نیست
همونی که کلی حرف داره, اما همیشه ساکته...
آره, من همونم...
وقــتـے هـمـه چـیـز
واسـت مـے شـه سـوال
وقــتـے تـوے تـکـرار صـحـنـه هـا
اسـیـر مـے شـے
وقــتـے انـقـدر خـسـتـه مـے شـے
کـه حـتے از فـکـر کـردن بــه
فـکـر کـردن بـیــزار مـے شـے
وقــتـے کـسـے نـیـسـت کــه
بــفـهـمــه چـے مـے گــے
وقــتـے مـطـمـئـنــے اونـے کــه
امـروز مــے آد فــردا مـیــره
وقــتـے مــجـبـورے خـودتــو گـول بــزنــے
وقــتـے دیــگــه شـهـامـت نــدارے
وقــتـے مـے دونـے هـمـه چـیــز و
هـمـه کــَس دروغــه
وقــتـے مـے فــهــمـــے کــه
نـبــایـد مـے فــهــمــیــدے
وقــتـے از روزگـار یــاد مـے گــیــرے
کـه بــایـد سـوخـت و ساخـت
وقـتـے مـے خـنــدے بــا ایــنـکـه
کـارت از گــریـه گـذشـتــه
وقـتـے مـنــتـظـر یــه اتـفـاقـے
کـه هـیــچ وقــت نــمـے افــتـه
وقــتــے نـبــایــد اونــے باشـے
کــه هــستــے
وقـتـے بــه خــاطـر صـداقـتــت
مــحـکـوم مــے شــے
وقــتــے مـحـکـوم مـے شــے
بــه سـنـگــ بودن بــا وجـود
اون هـمـه احـسـاس
وقــتــے دنـبــال راه فـرارے
حـتـے از خــودت
وقــتــے هـمـه ے آرزو هـات
یــه سـراب و بــس
وقــتـے از شـکـسـتـن غـرورت
خـوشـحال مــے شـن
وقــتــے حـرفـاتــو فـقـط دیــوار مـے فـهـمـه
مــیـشـے الـــان " مــَـלּ " . . .
خدایا دیدی ؟؟؟
کلی باران فرستادی تا این لکه ها رواز...
دلم بشوری ...
من که گفته بودم لکه نیست ......
خدایا اسمش زخمه ....
زخم تنهایی ...
فهمیدی ؟؟
خدایا خیلی دلم گرفته
میای بریم قدم بزنیم
بارون از تو ...
سیگار از من ...
از یه جا به بعد
هرچی گریه می کنی دیگه سبک نمیشی
از داخل تموم میشی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
توضیح عکس : دنیا بی حسین دیگر رنگ ندارد
دوباره مریضی...دوباره قلب درد....دوباره بیمارستان...
دوباره یاد و خاطره 4 سال پیش لعنتی....آخه چرررررررررااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟
خدایا سایشو از سرم نگیرررررررررررررررر
:"(
فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین درد و داغ و غم نیست
جانمایه ی نهضت حسینی این است :
" هر کس که به ظلم تن دهد آدم نیست "
تقدیم به اونی که مثل معجزه تو زندگیم اومد و عاشقم کرد و حالا با دنیا هم عوضش نمی کنم.....(ح.ا.ط)
با نگاهی تو نکن تحقیرم
گرچه من عاشق بی تدبیرم
کشته ی ناز نگاه توشدم
نازنین ناز تو شد زنجیرم
عیب من نیست اگر ساده لوحم
چونکه هرگز نبود تزویرم
عاشقانه به تو من می گویم
بی وجودت به خدا می میرم
گُلِ سر نیست ولی موی سرم هست هنوز
تـن مـن آب شــد امـا اثـرم هـســـت هـنــوز
جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد!
رد شلاق بـه روی کمرم هسـت هنـوز
می تـوانـم بــه خــدا بــا تـو بـیـایـم بـابـا
جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز
گفتم ای دختر شامی برو و طعنه نزن
سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز
منکه از حـرمـلـه و زجر نخواهـم ترسید
دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز
گـفـت کـه می زنـمـت اسـم پـدر را بـبـری
گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز
هـمـه دم نـاز کشـید و بـه دلم تـسـکـیـن داد
جای شکر است که عمه به برم هست هنوز
بـا زمین خوردن من دیده خود می بـنـدد
شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز
خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟
همـه خـاطـره هـا در نـظـرم هـسـت هـنوز
غـصـــه مـعـجر مـن را نـخـوری بـابـا جـان
احساس مرا بی خط و بی خش بنویسید
سوزنده تر از گرمی آتش بنویسید
پر رنگ تر از جوهر مشکی قلم ها
بر ذهن قشنگ و دل بی غش بنویسید
تا اینکه بدانند ز احساس و نگاهم
از تیر و کمان و دل آرش بنویسید
بازیچه ی دست دل خود بودم و هستم
آری ز وجود دل دلکش بنویسید
از کار شب افروزی و از عشق خداوند
از معجزه ی حسن پری وش بنویسید
در آخر این کار غزل سوخته ام من
بر قبر (شب افروز) ز آتش بنویسید
چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟
صـدای نـفـس هـایـت . . . در آغـوش ِ او
از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد !!!
لــعــنــتــی . . . آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن !
پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم
دختر: خونه داری؟
نه...
دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟
نه...
چقدر حقوق میگیری؟
پسر: حقوق ندارم آخه...
دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره.......
پسر با خودش میگه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟ یه پورشه با بنز دارم بی ام و دوست ندارم. چجوری حقوق بگیرم وقتی مدیر شرکتم!
" تـــو "
دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*
همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !
نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...
نـ ماندن ِ تو ...
.
.
.
کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ
و خبــری مـی داد از
نـ رفتن ِ تـــو ..
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..
چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
همونایی که خنده هاشون گوش فلک رو کر می کنه
همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو
حتی بالشتشون نمی شنوه...
معلم براى سفید بودن برگ نقاشیم تنبیهم کرد و همه به من خندیدند!
اما من خدایى را کشیده بودم که همه مى گفتند دیدنى نیست...
بزرگتــرین اشتبــاه یک مـَرد اینـه کـه
بـه مَـرد دیگـه ای فرصـت ایجــادِ لبخـند
روی لبهـای زنِ موردِ علاقه اش رو بـده...!
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دلهای دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ، تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبتهایت ، آن عشق بی پایانت به من زندگی میدهد چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ، عشقت در قلبم بی انتهاست !
همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس ، تو را میخواهم و یک کلام فقط تو را ، همین و بس!
دلم بسته به دلت ، هیچ راهی ندارد حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت !
دیگر تمام شد ، تو در من حک شده ای، ای جان من ،تو همه چیز من شده ای!
از نگاهت خواندم که مرا میخواهی ، از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ، تا خواستم خودم را پیدا کنم اسیر شدم ، تا خواستم فرار کنم ، عاشقت شدم!
از نگاهت خواندم تو همانی که من میخواهم ، آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ، که آخر سر تو شدی مال من ، شدی یار و عشق بی پایان من!
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ، و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!
چه انتخاب زیبایی بود ، از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ، و اینک پیدا کرده ام تو را ، تویی که دیگر مثل و مانندی نداری، در قلبت جز من ، جایی برای کسی نداری!
این من ! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست
فقط برای خودم هستم...خوده خودم !
صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع...
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛
هیچ ندارم !
راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است
منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم
دیگه طاقت دل کندن ندارم
می خوام که عشق خاصیت من باشه
نه رابطه خاص من باکسی
خـــــــــــــــــــــــــــدا یــــــــــــــا!!!!
غـــــلط کــــــــردم گــــفـتـم مــواظبـش بــــــــاش...
تـــــو بـــرش گـــردون....
خــــودم مــثـل چــــشام مـــواظـبـشم!!!!